گیلان بیولوژی      
آموزش و اطــــــــلاع رساني

چند تا برادر با هم درد دل مي كردند:

 اسم يكي" اپيدرم" بود كه بهش روپوست هم مي گفتند. دوستانش او را مسخره مي كردند زيرا هيچ رنگي نداشت و سفيد بود. اپيدرم گفت: بچه ها من كت كوتيني دارم ومحافظ شما هستم از سرما، گرما و دشمنان. موهاي كرك مانندم باعث خوشگلي من شده. تازه من نباشم شما نمي تونيد نفس بكشيد آره روزنه دارم.

 اسم ديگري" پارانشيم" بود فعال و سرحال. پارانشيم ميگه: بچه ها من نباشم شما هيچ كاره  ايد همه جا هستم و هر كاري مي كنم مثلا" غذاتونو من درست مي كنم براتون آب و هوا و غذا ذخيره مي كنم و ...

 ناگهان "كلانشيم" به صدا درآمد وخطاب به پارانشيم گفت: من هم مثل شمام ولي با پوششي ضخيم ترو اندازه اي بزرگ بويژه در محكم كاري جوان ترها نقش دارم.

 سكوتي حاكم شد وبرادركوتاه قدي بنام "اسكلرئيد" به صدا در آمد: من مردني هر چند كه پيرم و چوب بدست! ولي من هم مي تونم در استحكام و حفاظت از شما نقشي داشته باشم.

 در اين ميان يكي قد بلند و دراز  حرف هاي اسكلرئيد را تكرار كرد نامش "فيبر" بود.

 در نهايت" وسل" و" تراكئيد" هم لب به سخن گشودند و گفتند كه دعوا نكنيد ماهم هستيم و آب ونمك براي شما مي آوريم. تراكئيد دوكي شكل با پاي مخروطي ميگه هرجابرين من هستم ولي وسل(عناصر آوندی) گفت كه فقط همنشين با گل هاست.

 بالاخره نوبت به نفر آخر رسيد تا لب به سخن گشود همه خنديدند. زيرا سوراخ سوراخ شده بود. ولي همه قبولش داشتند چراكه بدون آن به هيچ كدوم غذا نمي رسيد.آره لوله ي غربالي! زنده ولي با مغز خالي!

 در پايان خانم مريستم با جثه اي كوچك وسرحال چنين گفت:

 بچه هازياد بحث نكنيد من مادرهمه شما هستم. همه تان از  من حاصل شده ايد. من هم ازخدابيامرز مادرم سلول بنيادي. بيچاره مادرم واكوئل نداشت ولي خدارا شكر من همه چي دارم. گاهي بالانشين و گاهي در زيرزمين هستم ولي مدتي بعد ديگه نيستم.

 و اين چنين شد بچه ها كنار هم زندگي كردند و باهم پيكرگياه را تشكيل دادند


نوشته شده در تاريخ دوشنبه هفتم تیر ۱۳۸۹ توسط رضا نويدي
-به اکثر اندام های بدن انسان هر دو عصب سمپاتیک  و پاراسمپاتیک وارد می شوند اما 2 اندام استثنا هستند:

         1- کبد که فقط اعصاب سمپاتیک به آن وارد می شود و همین عصب در کبد باعث تجزیه گلیکوژن به گلوکز می شودکه بااین کار میزان گلوکز خون بالا رفته وفشار خون را افزایش می دهد وبدن را برای  مقابله با فشارهای روحی وروانی آماده می کند(ستیزو گریز).پس در کبد تجزیه گلیکوژن به گلوکزهم تحت کنترل سیستم عصبی سمپاتیک(دستگاه عصبی خود مختار)و هم تحت کنترل هورمونی است چون هورمون گلوکاگون مترشحه از بخش درون ریزغده پانکراس هم وظیفه تجزیه ی گلیکوژن به گلوکز را به عهده دارداما برعکس تبدیل گلوکز به گلیکوژن صرفا تحت کنترل هورمون انسولین است واعصاب پاراسمپاتیک در این مورد نقشی ندارد.

        2- غده فوق کلیه که به بخش مرکزی غده فوق کلیه فقط اعصاب  سمپاتیک وارد می شود. در حقیقت بخش مرکزی فوق کلیه ساختار ومنشا عصبی دارد.اعصاب سمپاتیک در بخش مرکزی  غده فوق کلیه هم در جهت پاسخ به فشارهای روحی-روانی(زودپا) با افزایش گلوکز خون وفشار خون وانرژی لازم برای فعالیت ماهیچه هاوافزایش تنفس بدن را برای حالت ستیز وگریز آماده می کند.


نوشته شده در تاريخ دوشنبه هفتم تیر ۱۳۸۹ توسط رضا نويدي
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر